سلام دوستای عزیزخوبین؟؟خوشین؟؟

 

بــــــــــــــــادرســــــــــا چـــــــــــیــــــــــکــــــــــار مــــــــــی کـــــــنــــــیـــــــن؟؟؟؟

 

ما از دوشنبه اولین امتحانمون شروع میشه!! 0009.gifزیادم ناراحت نیستم.0023.gif

مهدی هم خوبه خوشه رفته سفر زود میره خونشون .الانم دلم براش تنگ شده (حتما

اونم دلش تنگ شده و نمیتونه اس ام اس بده یا بزنگه) 2151.gif

یه عالمه حرف داشتم که بزنما ولی همش یادم رفت.توروخدا واسمون دعا

کنین 68.gif

امتحانامون رو عالی بشیم...وای چقدر این اسمایلی ها شبیهه منن؟؟!!!(به

 

نظر خودم)هرچی به مهدی میگم عزیزم بیا یه بار تو آپ بزار ..نمیزاره که همش میگه خودت ایندفه بنویس منم بعد از کلی انکار میا می نویسم

وواای ی شما جک های یوزارسیفی رو شنیدین؟؟خیلی باحالن

یکیشو میگم:از یوزارسیف میپرسن آسنات خوشگلتره یا زلیخا؟؟؟؟  میگه:سوسانو

دیروز بود یا پریروز اینقدر بارون اومده بود اینجا که من شدم موش ابکشیدهولی امروز اینقدر هوا گرم بود که نتونستیم مثل آدم تو حیاط مدرسه ورزش کنیم

 

*راستی*تازگیا مهدی من خیلی از دستم ناراحت میشه،نمی دونم چرا؟؟؟خیلی نسبت به

حرف هام حساس شده.هروقت از دستش ناراحت میشم و یه حرفی میزنم بهم

میگه تو چرا به من تیکه میندازی ؟؟!!.به خدا نمیدونم چجوری باید باهاش رفتار کنم تا بهم نگه تیکه می ندازی.من خودم یه اخلاق خاصی دارم که بیشتر وقت ها حرف

 

هایی که مربوط به اون زمان نیست رو نمیزنم(ولی بگما بعضی وقتها اشتباه میکنم،یا حسه گفتنش نیست)بعد بهش میگم کدوم حرفه منه که تورو ناراحت میکنه؟؟میگه هیچیبایدم منو درک کنه که من هنوز اون قدر تجربه ی کافی ندارم که بتونم همه چیزو رعایت کنم.از اون طرف هم مهدی همش میگه :همه چیز سره

من شکسته میشه..ولی نه بخدا من فقط حرفهای دلم رو میزنم

فقط امیدوارم این حرفاررو به دل نگیره.از اینا گذشته،عزیزکم خیلی کار میکنه و به

 

گفته ی خودش کلاسهاش رو میره امتحانش کم کم شروع میشه.قربونش برم خیلی خسته میشه.

خب دیگه حرفام تموم شد(به قوله دبیره ریاضی مون:من دیگه حرفی واسه گفتن ندارم.آخه

امروز که روزه آخر بود حرفاش که تموم شد اینو گفت)

خدانگهدار


 

نوشته شده توسط ღ ღ نیلوفر و مهدیღ ღ در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 ساعت 3:5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت