سلام به دوستای گل و عشقولی

خوبین؟؟وااااییی امروزه یه روزه خیلی بزرگه ..ولی خیلی خسته شدم از امروز صبحاخه کلاس

 تابستونی واسه سال بعد داشتیم و معلما کلی درس دادنهواهم خیلی گرم بود تا حدی که کولر

کلاسو گرم نمیکرد.بگذریمامروز دوستی من و مهدی یه ساله شده یعنی ما پارسال (۱۳۸۷) تویه

همچنبن روزی توی یه همچنین ساعتی باهم اشنا شدیم و تا الان به خواست خدا باهمیم.

یه سال مثه برق و باد گذشت.انگار همین دیروز بود که باهم اشنا شدیم.تو این

 یه سال:با غم و شادی های هم ساختیم هرچند که این ابراز احساساتمون از راه تلفن بود ولی ما 

قدری به هم نزدیک بودیم که انگار نه انگار کیلومترهاست که از هم دوریم.ما خیلی

راحت باهم آشنا شدیم ولی عاشق شدنمون کمی طول کشید.من خیلی خوشحالم که تونستیم یه سال

باهم باشیم و اصلا باورم نمیشه که دوستیمون یه ساله شده.فکرکنم این قسمتمون باشه که هنوز همدیگرو ندیدیم و شاید خدای مهربون خواستش این بوده!خداجونم ازت میخوام که

 هرچی واسمون میخوای لطفا برامون خوب و به صلاحمون باشه.مهدی عزیزم منو ببخش که در طول

 این یه سال اذیتت کردم ویا به قول خودت با بعضی حرفام خوردت کردم.امیدوارم توهم خوشحال باشی که ما دوتایی باهم تا اینجا پیش رفتیم..اینم تقدیم به تنها مهدی خودم

فعلا!!!!!!!

ما خیلی باهم لحظه های خوشی داشتیمهمچنین بعضی وقتا که باهم بحثمون

میشد خیلی بیشتر ناراحت میشدیم و اذیتمون میکرد.ولی خداروشکر که تازگی ها بزنم به تخته

باهم خوبیم.مهدی دیروز یه عکس جدید(فکرمیکنم) از خودش بهم داد وقتی که دیدمش بیشتر

بهش علاقه پیدا کردم.اخه خیلی باحال شده بود توی اون عکس.بعدشم عکس برادر زادشو بهم داد

همونی که تازه به دنیا اومده.اینقده خوشل بود که دلم میخواست بغلش کنم.

الانم عکسه اون خانوم کوچولوی ناز رو روی صفحه ی گوشیم گذاشتم هروقت که نگاش میکنم کلی

نازش میدم.تازه یکمم شبیهه مهدی هستش.

پی نوشت:مهدی و دوستای عزیز ببخشین که بد نوشتم


 

نوشته شده توسط ღ ღ نیلوفر و مهدیღ ღ در سه شنبه 23 تیر1388 ساعت 3:46 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت